![]() |
![]() |
|
| عشق ، عدالت ، برابری، خرد و انسانیت برای تکامل |
|
سلام به خودم خودت و خودشان!!!خیلی وقته نیومدم نت و آپ نکردم خیلی وقته نظراتم که بدرد نخورن به خورد این بلاگفا نکردم خیلی وقته نگفتم آها خانم آقا و...آدم باش.
خیلی وقته دیگه که فکر میکنم توخالی شدم .مریضی منو گرفته اما به کسی نمیگم که فکر نکنه ضعیفم خیلی وقته مهر انتخاباتم خشک شده .خیلی وقته باز با معاون سیاسی ها دعوام نشده. خیلی وقته آدم نفروختم . خیلی وقته تو سر کسی نزدم. خیلی وقته غرور کسی رو خورد نکردم. خیلی وقته نماز با جماعت خالی نخوندم. خیلی وقته فکر نکردم خیلی میفهمم. اما خیلی وقته که میفهمم میخوام آدم باشم. خیلی وقته توی نت دنبال کسایی میگردم که از خودم بالاتر باشن هرچند من خاکم و تا به اسمان برسی بابات در میاد اما دنبال گل بودم که از بالا منو تعریفم کنه. راستی وبلاگمم انتقال دادم به این :www.hafezy-ahmad.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 14:16 توسط deracola |
|
|
آیا خدا وجود دارد؟ آیا ما میتوانیم با او در رابطه باشیم؟او از کجا آمده و چگونه زندگی میکند؟
اینها بعضی از سوالات ما در مورد کسی است که ما او را خدا یا همان آفریننده جهان میپرسیم هنوز کسی نتوانسته به آن پاسخی شفاف برسد و فقط نظریاتی در این باره عرضه گشته. بهترین و معتبر ترین مرجع ها برای اثبات وجود خدا کتب الهی ادیان میباشد.پیامبران که یکی از بزرگترین ماموریشان شناساندن خداوند و یگانه بودن او بوده است.خداوند در تمامی ادیان به یک صورت وجود دارد ، خدایی عالم ، قادر و توانا... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 16:40 توسط deracola |
|
|
گاهی فکر میکنیم ادمهایی که اطراف ما هستن بهترین دوستان ما هستن. اما یه روز میبینم که ای دل غافل این کجا و ما کجا. برای خودم که خیلی پیش اومده من ابن مواقع سعی میکنم خودمو از انها دور بگیرم چون اونا مثل من فکر نمیکنند و مثل من نیستند.
من موجودی برتر خواهم بود . موجودی که خداوند در وجودش خلاصه شده و مرا به عنوان نماینده اش بر زمین قرار داده . پس نباید به دنبال پستی ها و زشتی های بروم. کاش همه انسانها خود را میشناختند و میدانستند که باید چگونه زندگی کنند که نیک باشند . زمانی که دیگر نه دولتی نه حکومتی و حاکمی بر مردم نخواهد بود زمانیست که انها راه انسانیت را بیابند و انسان زندگی کنند انسانی که مونس و همدم یکدیگر باشد نه خود را برای لقمه نانی به جدال با هم بیاندازد. کاش همه بدانند که در وجود آنها چیزی بالاتر از یک حس قرار دارد چیزی که گوهر وجودشان را میسازد و آن عقل است و عقل مایه تمام بزرگی ها و عشق مکمل ان. باشد تا در دنیایی بزیستیم که دیگر شر ُ فساد و نا امیدی در آن نباشد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 19:21 توسط deracola |
|
|
اینم فعلا اخرین قسمتهای کتاب اندیشه گران که نسبت به قبلی کاملتر و با مفهوم تر ارائه شده این کتاب به درخواست دوستان عزیزم در وبلاگ گذاشته شده است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 15:16 توسط deracola |
|
|
زندگی زیباست برای انان که زیبا میبینند .انهایی که فقط در فکر منفیهای محیط نباشند آنانی که محبت را از شهوت بازشناسند آنانی که خود را تمام دنیا بدانند انانی که عاشق باشند .
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 11:39 توسط deracola |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 1:40 توسط deracola |
|
|
نيوزويك: آيت الله خامنه اي ميانه روتر از آن است كه واشنگتن تصور مي كند
يكي از نزديكان آيت الله خامنه اي كه همواره از موضع ناشناس صحبت مي كند، معتقد است اگر همه چيز به دست او بود بيش از آنچه اكنون داريم آزادي داده مي شد.
رهبر 68 ساله انقلاب ايران كه دست راستش در يك حادثه تروريستي در سال 1981 از كار افتاده، كار سختي پيش رو دارد. او بر اساس قانون اساسي رهبر يك كشور مدرن است كه بايد بر اساس قوانين اسلام اداره شود؛ وظيفه اي كه در طول 28 سال پس از پيروزي انقلاب ايران روز به روز سخت تر شده است. با وجود ارتباط او با بخش هاي محافظه كار درون دولت ايران، از وي به عنوان فردي عمل گرا ياد مي شود كه بيش از آنچه مردم فكر مي كنند با جامعه در ارتباط است. وي به خوبي مي داند كه بيشتر ايراني هايي كه بعد از انقلاب سال 1979 متولد شده اند لزوما با عقايد افراطي پدرانشان موافق نيستند. يكي از نزديكان آيت الله خامنه اي كه همواره از موضع ناشناس صحبت مي كند، معتقد است اگر همه چيز به دست او بود بيش از آنچه اكنون داريم آزادي داده مي شد. اما به هر جهت وي به اين مساله توجه دارد كه بايد هواداران محافظه كار خود را راضي نگه دارد، در ميان اين افراد، افراطيوني هستند كه خود را "ذوب در ولايت" معرفي مي كنند و اين بدان معني است كه آنها فداييان رهبر ايران هستند و رهبر ايران مي داند كه اين افراد در هر صورت از او حمايت مي كنند. خود احمدي نژاد، دانشجويي تندرويي كه در جريان محاصره سفارت آمريكا در ايران در سال 1979 فعال بوده (البته هنوز نقش شخصي وي در اين عمليات مشخص نيست) به عنوان يكي از ذوب شده ها شناخته مي شود. پس از شكست طرفداران احمدي نژاد در انتخابات شوراها در پاييز سال گذشته، رهبر انقلاب خواستار مشاوره با رييسان جمهور سابق ايران محمد خاتمي و هاشمي رفسنجاني براي بازگرداندن اوضاع به حالت سابق شد. "نيوزويك" به اين نتيجه رسيده است كه (آيت الله) خامنهاي، احمدي نژاد را از شركت در جلسه شوراي امنيت در ماه گذشته منع كرده است زيرا احساس كرده رييس جمهور در اين نشست كنترل خود را از دست مي دهد. يكي از نزديكان وي گفت: رهبر انقلاب تشخيص داد احمدي نژاد با شركت در جلسه شوراي امنيت هيچ چيزي براي حل مساله ايران اضافه نمي كند. بنابراين تا زماني كه افرادي مانند خاتمي و رفسنجاني راهي هوشمندانه براي اصلاح سيستم همراه با حفظ جايگاه (آيت الله) خامنهاي به عنوان رهبر كشور بيابند، به ذوب شده ها اين آزادي داده مي شود كه از نظام دفاع كنند. بنابر نظر بسياري از تحليلگران غرب انزواي سياسي و اقتصادي ايران به دليل برنامه هاي هسته اي تنها به قدرت يافتن اين ذوب شده ها و نزديكترشدنشان به مركز قدرت انجاميده است. (آيت الله) خامنهاي در سخنراني اخير خود سال جديد ايراني را" سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي" ناميد كه چندين مقام مسوول و تحليلگر ايراني همگي در موضع ناشناس بر اين باور بودند كه اين نامگذاري به دليل حضور 170 هزار نظامي آمريكايي در دو كشور همسايه ايران، عراق و افغانستان، صورت گرفته است. ديدگاه بيشتر ذوب شده ها چه آنان كه در جنگ ايران و عراق حضور داشتند و چه آنان كه سنشان براي اين كار كافي نبوده به تبليغات سياسي تلويزيون دولتي ايران محدود است و نسبت به غرب و به ويژه آمريكا نگاه خصمانه اي دارند. در حالي كه تهديدات خارجي خطر اصلي در برابر بقاي رژيم به شمار مي رود هواداران تندروي (آيت الله) خامنهاي اصرار دارند عوامل ستون پنجم دشمن كه در ايران فعاليت مي كنند به همان اندازه خطرناك هستند. در آخرين مورد زنان و فعالان حقوق بشر در ايران مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. بسياري از فمينيست هايي كه براي اعاده حقوق زنان فعاليت مي كنند دستگير شدند و در زندان به سر مي برند. برخي از آنان كه آزاد شده اند مي گويند از آنها درباره ارتباطشان با كشورها و سازمان هاي خارجي مانند موسسه جامعه باز (Open Society Institute) جورج سورو كه براي گسترش دموكراسي در شرق اروپا و اسياي مركزي تلاش مي كند، سوال شده است. در اين ميان دستگيري و آزادي 15 ملوان انگليسي فقط به تحكيم قدرت و كنترل بيشتر (آيت الله) خامنهاي بر اوضاع منجر شد و به نظر مي رسد پيروزي بزرگي نيز براي ذوب شده هاي در ولايت محسوب مي شود.
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 21:38 توسط deracola |
|
|
ما مرد جنگیم نه آدم کشان نیرنگی .ما جلاد فاسدانیم از هر قشری از هر خانواده ای .ما مستبدان ظالمانیم نه مظلومان . ما فریاد دلهاییم نه عقلها .ما مستان عشقیم نه قدرت. ما کوبندگان جهانیم در برابر نفرت
ما اتقام گیرندگان مظلومان در بندیم ما جبران کنندگان خونهای پاکیم ما عاشقان جهان پاکیم..
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 17:54 توسط deracola |
|
|
خداوندا آنچنان نیرویی در ما قرار ده که شر را نابود سازیم و یا جهان را متحول کنیم ...
دستان ما را به روی نیکی ها بگشا و از بدیها دور بدار... خداوندا همه ما آدمها را رو به نیکی رهسپار کن... و ما ادمها باید بجنگیم تا نیکی را بدست اوریم ظالم را نابود کنیم تا مظلوم آزاد گردد... بودن هیچ مرزی و حدی در کنار هم باشیم تا فرو نریزیم ... و ما آدمها باید آدم باشیم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 13:44 توسط deracola |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:18 توسط deracola |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 11:10 توسط deracola |
|
|
باز هم زمان فرا رسید زمان سخن گفتن ُ زمان فریاد زدن زمان آزادی ...
تو بر بالای کوهی ایستاده ای و بر مردمی مینگری که تو را میخوانند و ظالمانی را میبینی که آنان را میکوبند ... به کمکشان بیا چون تو تنها مدد آنهایی برخیز ... ای جوان نسل سوخته زمان زنده شدن رسید زمان شکوفایی به پا خیز که هم نوعانت بر خواستند آنان را یاری کن .... زمان اتحاد است زمان یکی شدن بدون کینه و دشمنی برای بدست آوردن هدفی متعالی... ۱۸ تیر آغاز زمان جدیدی برای افراد جدیدی از نسل سوخته ُ نسل آفتاب و آتش
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 11:7 توسط deracola |
|
|
من اگه خدا بودم ٬ شهر بم هرگز نمی لرزید نیمه شب اون غنچه ی نوزاد از نگاه مرگ نمی ترسید من اگه خدا بودم ٬ مادرهای دجله ی خونین نمی مردن از فرات سرخ آلوده ٬ نو عروس ها ماهی مرده نمی خوردن من اگه خدا بودم ٬ دخترهای اور شلیم و غزه و سیدا جای حکم تیر و نارنجک ٬ ترانه می نوشتن روی دیوارها هر کسی جای خدا بود ٬ شاهد این روزگار و این زمین زار دست کم معجزه ای می کرد برای بچه های بی کس و بیمار اگه دیوار کجی ها رفته بالا تا ثریا دست معمار خدا بود خشت اول من و ما چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این می شد خدا می رفت و یک مادر پرستار زمین می شد اگه کفر کلام من ٬ یکی حرفی بگه بهتر وگرنه بازیه واژه ست ٬ نمی بازم منه کافر صدای زنگ بی رحمی سر هر کوچه و برزن به گریه میرسه از درد دل سنگ و دل آهن فقط ای کاش... خدا می رفت و یک مادر پرستار زمین می شد رویا زاکاریان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 11:1 توسط deracola |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 14:41 توسط deracola |
|
|
گاهی ما ادم ها با یه افرادی برمیخوریم که اختلافات زیادی با ما دارن چه از نظر فرهنگ و یا چه از نظر عقاید...
هزچند میدونیم و میبینیم که حرفاشون و کارهاشون غلطه اما بازن مجبوریم اونا رو تحمل کنیم .. هیچ زمان سعی به تحمیل عقایدشون نکنید و اونا رو از خودتون نزنجونید چون ممکنه کوچکترین مشکل بزرگترین مشکل شما بشه... هیچ زمان از ظلم و بدی وحشت نکنین شاید اون فعلا حاکم بر شما باشه اما خودش نابود خواهد شد... ما خیلی وقتها دوست داریم ابراز وجود کنیم اما نمیدونیم چطوری و با چه کاری ..دست به کاری میزنیم که نباید میزدیم و شکست میخوریم... گاهی چیزهایی رو از دست میدیم یا بدست میاریم که بعدها دلمون میخواست اصلا اونا یا بدست نمی اوردیم یا نداشتیم.. هیچ وقت در برابر محبت ادمها از خودتون سردی نشون ندید چون ممکنه این اخرین محبت اون فرد به شما باشه... شک بدترین مشکل ما آدمهاست گاهی حتی به خودمونم شک داریم چه برسد به اطرافیانمون... اشک ادمها ارزش زیادی داره هیچ وقت اشک خودتونو برای چیز بی ارزشی نریزید.. گروهی میدونن چی میگم و گروهی گذرا رد میشن امیدوارم شما جز اونایی باشی که میدونی.. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:0 توسط deracola |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 13:52 توسط deracola |
|
|
سلام خیلی خوشحالم بازم اومدم کلبه عقل و دلم
توی این چند وقت واقعا دلم گرفته نمیدونم چرا ...
یه حسی دارم انگار سینه منو فشار میدن تا نزارن نفس بکشم..
دیروز تلویزیون برنامه ای پخش میکرد در مورد روح الاه خمینی در مورد زندگیش ،افکارش و سیاستهاش وقتی دیدم خیلی نظرم عوض شد دیدم هر چیزی که من فکر میکنم اونم تو فکرش بوده برخوردی که من دوست دارم اونم انجام داده فهمیدم اون خوب بود اما اطرافیان جلوه های خوبی اش رو نابود کردن...
خودمو گذاشتم جای خمینی که یه حکومت دارم خودمم سنم بالاست و دوستانم اطرافم جمع میشن من یکی رو که بهش اعتماد میکنم اما نمیدونم اینا واقعا تو فکرشون چیه و بعد از مرگ من چه میکنن ..حالا اینو در یه مقیاس بزرگتر نگاه کن...بیشتر ...بیشتر
همه عیبها از ما مردم فهیم ایرانه خودمون دولتیم بدیها رو میندازیم گردن مدیرانی که خودمون باشیم اما موضوع اینه فقط که بارها رو از دوش خودمون بندازیم روی یه بدبخت دیگه...
چرا ما نباید به گذشته بر گردیم همون ادمهای صاف و ساده ...
تو که اینو میخونی سعی کن اولین نفر باشی خودتو اصلاح کن چون اصلاح طلب اول از خودش اصلاحات رو شروع میکنه
..
روح الاه خمینی روحت در هر جسمی و در هر جایی است امیدوارم شاد و خرم باشد چون تو به راستی مرد بزرگ جهان بودی و امام زمان خویش...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 2:52 توسط deracola |
|
|
سلام
امروز چند وقته که دلم خیلی گرفته انگار قلبم دیگه مثل قبل تپش نداره دنیا برای گرفته شده ... نمیدونم چرا کاش میدونستم؟؟ جایی خوندم که این عادت مردهاست که هر از چند گاهی به غاری فرو میرن تا فکر کنن و یه روز از اون بیرون میان ... امروز که ۱۵ خرداده توی تلویزیون داشت سخنرانی امام خمینی رو پخش میکرد خوب گفته هاشو گوش دادم دیدم نظرات منم مثل اونه بعد فکر کردم که من جای اون بودم و رحلت میکردم همه دوستانم که افکار منو ندارن و من مجبورم حکومتم رو به دست انها بدم حق دادم بهش .. اره امام خمینی خیلی خوب بود برای خدمت به مردم اومد اما اطرافیانش به اون خیانت کردن و اونو از وجه انداختن و ما همه چیزو بد میبینیم ... حالا اگه ما همینطور نگاه کنیم میبینیم ما هموم مردم هستیم که کارهای این مملکت شدیم و الان خیانت میکنیم.. کاش جلو خیانت کاران با زور گرفته بشه و فردی بیاد که قدرت بیانی مثل امام خمینی داشته باشه ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 19:23 توسط deracola |
|
|
ای جوان یا نوجوان اهسته تر قدم بردار ...گامهایت را با دیگران تنظیم کن در فکر فراتر نباش چون این خیال است اکنون را بنگر که گذشته نیز تمام شد و تو در حالی و باید برای آینده ات بکوشی... خودت را از منجلابها دور بگیر که هر منجلابی در ظاهر برکه ایست زیبا اما وقتی به نزدیکش میرسی تو را به مرگ فرا میخواند... ای دختر جوان؛ایا با خود اندیشه کردی که کدام نیازت تو را به مخالفت وابسطه کرده و او در فکرش در تو چه میخواند؟ ای پسر تو چه؟ ان زمان که با دیدار یکدگر قلبتان به تپش می افتد و خود را عاشق یا دوست پندارید نمی اندیشید که اگر دیگری در فکری جز انچه میخوانید باشد چه... چرا اختیار نفس و جانتان و بسا جسمتان را در اختیار کسی قرار میدهید که ظاهرش با شماست ... مگر نه انکه دوست در سختی ها به دوستی وفا میکند ،دوستت در کدام سختی کمکت کرد.. من نیز همچون تو بودم و ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 13:16 توسط deracola |
|
|
زندگی ما ادمها به نوعی سخته ...من سختی میکشم که همه در سختی ها هستن
یکی سختی گرسنگی داره... یکی سختی غم و اندوه داره وووووو حالا چکار کنیم از این سختی ها بیرون بیاییم.. ۱-اولا به خودت زیاد فکر کن و به خود بگو که من همون خدا هستم که در زمین وجود دارم ۲-خودتو از اعتقادهای و حرفهای الکی دور کن یعنی از دعای دیگران و این حرفا فقط به خودت مسلط بشو چون تو خودت هم مشکل سازی هم حلال مشکلات ۳-ارتباط خودتو با دوستانی که واقعا دوستن گسترش بده تا بتونی با اونا راحت باشی ۴-افکار انتقام ُ نابودی ُ شکنجه و.... از فکرت بیرون بیار چون اینا فقط خودتو ازار میدن ۵-نوع نگرش به زندگیتو عوض کن اگه تا امروز برات زندگی سخت بوده اونو زیاد جدی نگیر (یه مثال برای خنده و یه کم جدی مثلا خودم ریاضی رو اصلا یاد نمیگرفتم گفتم من تو هر مقطعی که بالا میرم این درس هم هست پس بزار اونو از غول بودن به یه نوع جدول سرگرمی دربیارم تا بتونم باهاش کنار بیام و حالا من و اون با هم دوستیم ) ۶- به خدای درونت شکایت کن تا بدنتو مجبور به رفع مشکل کنه ۷-اگه توی ذهنت افکاری هست اونا رو بنویس تا اون افکار بیرون بیان و افکار رو راحت بگذارند. ۸-سعی کن بیشتر با بدن خودت نوع اخلاق خودت و سایر اطلاعات در مورد خودت اشنا بشی
اینا رو من خودت تونستم پیدا کنم و از افکار خودمه هر کسی یه نظر داره نظراتتونو برام بزارین تا باز منم بخونم و یاد بگیرم امیدوارم مشکلات زندگی همه ادمها حل بشه و ما جهانی بدون مشکل داشته باشیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 12:21 توسط deracola |
|
|
شاید این اخرین روزی باشد که به زندگی نظر میکنی به گذشته بنگر به کودکیت ....
چکارها کردی کجا ها رفتی ؟؟؟ چکارها کردی؟؟؟ کیا و چیا رو دوست داشتی؟؟ بعد نوجوان شدی اون زمان چی .... و حالا که بزرگتری ... چقدر فرق کردی ؟ چه فرقهایی کردی؟ خمیده شدی..ضعیف شدی..فهمیدی دنیا محل گذره و باید زود رفت؟؟ این اخری رو خوب فهمیدی دنیا محل گذره و عمرمون زود تموم میشه.. حالا ما که بزرگتریم چرا به کوچکترا برادرها ُخواهراُ بچه هامون و....نباید یاد بدیم که عمر زود میره که اونا زمانی به خودشون رسیدن اون زمان که به خود اومدن افسوس نخورن کاش زودتر از این فهمیده بودیم و چکارها میکردیم ..... حالا وظیفه ماست که اینو زودتر به اونا بگیم تا بفهمن تا ما در جهل اونا شریک نباشیمممم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:30 توسط deracola |
|
|
|
||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 10:35 توسط deracola |
|
|
ای ادمها چرا در فکر نیستید شاید موجودی نیز از غم ما غمگین و با شادیمان شاد میگردد .. غم ما از برای خودمان و غم او از برای همگان است .... دلش افسرده ُ دنیایش تار است او را باشادیتان شاد کنید
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:57 توسط deracola |
|
|
دیروز ساعت ۱۰ داشتم با موتورسیکلتم از دانشگاه میومدم بیرون توی بلوار بدون دلیل البته به دلیل اینکه تک چرخ نزدم ُ تند نرفتم منو گرفتن ...
یه افسر پرو به نام بز از شانس ما در اومد گفتم من دانشجو هستم غریبم نکن از بد ذاتیش لج کرد بعد گفتم مدرک و اینا نشون بده بفهمم از کدوم قبیله خر ها هستی گفت به شما ربطی نداره البته نه با این لحن و بعد از کلی خر ملا کردن که نتیجه نداشت ما رو بردن پارکینگ موتور عزیز رو دادیم به بانیان امنیت و اومدم بیرون گفتم این رسمش نیست باید یه حالی ازش بگیرم رفتم یگان و شکایت کردم گفتن براش ۴۸ ساعت بازداشت میزنن اما بعد از اون یه نامه نوشتم بدم به دادسرا نظام البته بعد از ۱۰ روز که موتورمو گرفتم شرح متن نامه هم اینه:
سازمان محترم دادسرای نظام شهرستان کرمان با سلام : اینجانب...... فرزند ..... ساکن ..... ، محصل دانشگاه کرمان میباشم .بنده در تاریخ 8/2/87 در بلوار 22بهمن توسط دو دستگاه موتور سیکلت متوقف گردیده . یکی از راکبان موتور سیکلت به نام آقای .... که بعدها با پیگیری بندهمشخص شد با استفاده کلمات و الفاظ زننده خواهان پیاده شدن بنده از موتور سیکلت شخصی خودم شد و با ممانعت از ارایه کارت شناسایی خود با زور و تهدید بنده و دوستم خواهان تسلیم موتور سیکلت در جهت قرار دادن به وی نمود و با ایجاد ضرب و شتم اینجانب در محل ، کارگران سازمان فضای سبز شهرداری ناحیه 4 که حضور داشتند به محل آمده و در حمایت از گفتار بنده خواستار نشان دادن کارت شناسایی مامور فوق گردیدند که با تهدید و توهین این فرد خاطی مواجه گردیدند .همانگونه که مستاحضرید نیروی انتظامی باید با ارایه کارت شناسایی هویت خویش را اشکار سازد و این مامور نه که این کار را نکرد بلکه جهت ترساندن بنده و اشخاص حاضر در محل خود را مامور سازمان اطلاعات معرفی کرده که این خود جرم نیز به حساب می آید و در پایان که موتور سیکلت بنده را مورد استعلام قرار دادند و مشکلی مشاهده ننمودند موتور سیکلت را به پارکینگ برده و سپس در انجا من و دوستم را تهدید به بازداشت و مجرم دانستن در اینکه با ایشان درگیری داشتیم کردند و چون اینجانب دانشجو بوده در آن ساعت جهت انجام امور خویش و شرکت در کلاس دانشگاه به محل مراجعه مینمودم مرا بدون آنکه هیچ جرم عینی داشته باشم توقیف کردند و موجب جلوگیری بنده موجب عقب افتادگی در درس گردیدند و همانگونه که از وظایف نیروی انتظامی ایجاد امنیت و آسایش در مردم و بخصوص در محدوده دانشگاه برای دانشجویان میباشد خلاف آن برخورد نموده و با ایجاد رعب و وحشت در محل چهره بسیار زشتی از نیروی انتظامی برجای گذاردند .حال خواهشمندم نسبت به بررسی مشکل و برخورد با فرد خاطی بنده را همکاری نموده تا دیگر شاهد چنین اعمال ناشایستی در سایه انقلاب اسلامی که حامی مردم میباشد نباشیم .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:25 توسط deracola |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:38 توسط deracola |
|
|
باز هم ظلم با نام اسلام...باز مال مردم خوری ...باز فساد و ناعدالتی ... سالها و قرنها گذشت تا لکه ننگ استعمار ابرقدرتها بر سر ملت مظلوم ایران پاک گشت...لکه ننگی که جانهای بهترین و برترین را در راه پاک کردنش گرفت...لکه ای ناشی از فقر،ظلم،تبعیض،فساد حکومتی و اجتماعی... حکومتها کوشیدند که ظاهرا از استعمار بیرون آیند اما باطن حاکی از امور دیگری بود...انقلابی آمد تا با کمک مردم این ظاهر را به باطن تبدیل سازد ،کوشید ..باهنرها ،شریعتی ها،مطهری ها داد تا این لکه های ننگ پهلوی و قاجارها را بزداید اما... یکی از گرسنگی میمیرد و یکی از سیری... نه به حکومت ، ایا دین بر خوبی ها تاکید نکرد..؟.شاید دینت هم ظاهری باشد اما انسانیتت چه اگر منکر این هم شوی تو از حیوانات آدم نمایی که پوستین آدمی داری... کودکی در حسرت ناقابل و دیگری در افراط وسایل... ظلمها پس از دیگری قتلها، قتلها پس از دزدی ها ،جنگ ها پس از هیچ ها... این آن ارزش ما بود این تعهد ما در قبال شکر انسان بودنمان... لذت به مادیات ما را به کجا میبرد ... چه حکمها با مادیات عوض شدند و ظالمان مظلوم گشتند... چه دزدها که در زندانهای مجلل نزیستند... چه آدمها که گرگ نگشتند و چه دلها که نا امید نگشت... دولتها کوشیدند مشکلات را بر طرف سازند اما چگونه ...با مدیران نالایق زمان... آنان که میگرفتند و میفروختند اسرار را ...آنانی که با قدرت خود به حمایت چه ظالمها برخواستند و چه مال یتیمان فرو نخوردند... چه خالصها را مخلوط ساختند و به مردم فروختند... مردمی که از آنان برخواسته بودندچه رنجهای آنان ندیدند اما اکنون چه ... ما به کدامین سو خواهیم رفت ؟ آیا ما ادمی هستیم و لیاقت ان را داریم؟ به خودت بنگر تا حالا چگونه انسانیتت را اثبات نمودی؟ در فکر کدام مردم بودی؟... امروز که بر مسندی نشستی بدان هر مسندی زمانی دارد تو نیز خواهی فرو نشست و آن زمان دیگری بسی بدتر از تو خواهد نشست ان زمان تو نیز ظلم مسند نشینان را خواهی چشید... پس از حال بکوش تا مسندها را در هم کوبی و غرورشان را نابود سازی تا به رنگ زمین باشی و دلی آسمانی شاید در زمان تو دگر مظلومان گذشته نباشند و نتوانند عدل تو را بنگرند و در پناهش زندگی کنند آنهادر ظلم و خفقان رفتند... امروز تو بر مسندی فردا دیگری شاید هم زمانی من ، ما هر روز در گردش بیهوده هستیم و آنگاه که هیچیم در فکر خدمتیم و در مسند هیچیم... چگونه با دیدگانت کودکان و پیران در پی خیابانها را نمیبینی ؟ چگونه گریه ادمها را نشنیدی؟ چگونه پرندگان در قفس را ندیدی؟ اینچگونه حکومتی خواهد بود که مردمانش در رنج اند و او در فکر همسایگان ...مگر نیست چراغی به خانه رواست به مسجد حرام... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:10 توسط deracola |
|
|
بنویسید
زندگی زیباست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 0:25 توسط deracola |
|
|
خداوندا نمیدانم تا کی مرا خواهی آزمود و من نا امیدانه آنراپشت سر خواهم گذاشت... نمیدانم امتحان برتر و آخر من چه زمانیست اما میپندارم تو مرا در عشق خو احاطه کردی همانگونه که ماهی در تنگ آبی قرار میگیرد من نیز در عشق تو قرار دارم... نمیدانم چگونه تو را یابم با آنکه دلم تو را در خودم میداند در رگهایم... اما از تو گلایه ای دارم چرا مرا اینگونه آفریدی که از ملالت دیگران من نیز ملول و از شادیشان شاد گردم نه آنکه اینگونه دوست ندارم اما این غمها که بیش از شادیهاست مرا می ازارد و مرا خواهند افسرد... غمها بیش از خوبیها در دلها جالی دارند و نیکی به حد نابودی رسیده... نمیدانم آیا تو گریه دختران و زنانی را که در چنگال گرگان پست فطرت اسیراند میشنوی و واکنشی نداری... مگر نه آنکه تو با بدکاران بدی و این همان اوج بدیهاست پس در کجا بدی ات آنان را فرا خواهد گرفت... میدانم که تو در من رسوخ داری و زشتی ها و پلیدیهای مرا با خونی که از بدنم میریزد پاک میکنی اما چرا با همگان اینگونه نیستی... خداوندا دگر جسمم عظمت و بزرگی روح تو را تحمل ندارد انگار که از درون بر جسمم فشاریست که مرا میرنجاند پس تو بر آن مداوایی نما... خداوندا از مرحمتت بر بندگانت با هر دینی یا گرایشی نکاه و آنرا افزون کن تا همه به خوبی ها رسند... خداوندا عطش مرا به عشق فردیتی کاهش ده و عشقی سرشار از نیکی و همگانی به من عطا کن... عدالتت را به دستان عادل حقیقی اجرا کن و آنان که مدعی عادلانند نابود گردان... همانا تو در دلها وافکار ما صاحبی پس ما را به بهترین خوبی ها هدایت نما... ای عادلترین عادلان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 16:46 توسط deracola |
|
|
این و از وبلاگ یه نفر برداشتم گفتم بزارم یه کم دقت کنید ببینید در میان ما هنوز چه افکاری وجود داره واقعا یا ما اشتباه میکنیم یا اینها:: به نام خدا هر كجا فرهنگ بسيجي و انقلابي عقب كشيد ، بیگانه تا توانست تاخت و تاز كرد، سراب ساخت و به بهانه سيراب كردن ، جوانان را به انحطاط كشاند ، و به غفلتمان خنديد و پاي كوبي كرد. ما را چه شده است ؟!؟!؟!؟((من:اره راست میگه چی شده)) آنچه امروز ميخواهم بگويم فقط نمونه ايست ازغفلت هايمان. آري شايد برايتان اين موضوع امري پيش و پا افتاده به نظر آيد ولي با كمي درنگ اهميت آن را تصديق خواهيد كرد. چرا نبايد مذهبي ها ، براي شاد كردن جامعه رهبري را به دست بگيرند؟!؟((من:دیگه بیش از این بابا 30 سال سوار بودن بیان پایین بسه دیگه)) مگر در احاديث و روايت بر مستحب بودن اين امر تاكيد نشده است؟ بنده امروز همه دوستان وبلاگ نويس و .... را دعوت به اشباع كردن جامعه از طنز ها و sms هاي مفيد و حلال مي كنم.((من : یه روز یه حجت اسلام میره...)) از اين پس نيز قصد دارم هر از گاهي در وبلاگ خودم نيز طنزها و sms هايي را با شرايط زير بنويسم : 1) پرهيز از شكستن حرمت هاي اسلامي - متاسفانه در بعضي از موارد جك هايي مي شنويم كه در آنها به نحوي بسيار غير مستقيم خدا و پيغمبر و معاد و ... دست مايه خنده ديگران مي شوند. و ناخواسته ما را از عمل به آن همه آيات و روايات در ارتباط با خشوع در مقابل خدا ، ترس از معاد و عقاب ، نگهداشتن حرمت معصومين و ... دور مي سازد.((من : البته اضافات هم داره غير مستقيم خدا و پيغمبر و معاد و دوستانی که به نوعی حکم خدایی دارند)) آري ، دشمن ازغفلتمان سو استفاده كرد ، ابتدا به وسيله همين طنز ها و ... تقوا و ايمان عملي مان را به خدا ، پيغمبر ، معاد و ... كم كرد و سپس با كمال آرامش و به پيامبر اعظم توهين كرد ، بر قرآن ستم روا كرد و ترس از معاد و عقاب خدا را در ما كاست.(( من : کی دیده دشمن بیاد تو ماهواره یا اینترنت جک بگه)) لذا از تمام كساني كه جك هايي اينچنين مي شنوند عاجزانه تقاضا مي كنم ، با ادله اي محكم و زباني نرم اما با قاطعيت به مبارزه با اينگونه شبيخون هاي فرهنگي بپردازند و درمقام عمل، دغدغه هاي مقام معظم رهبري را برطرف سازند.((من : همه دغدغه ها حل شدن دغدغه اس ام اس مونده اونم بگیرین حل بشه)) (( اللهم الجعلني اخشاك كاني اراك )) خدايا ، چنان خشيتي در من قرار ده كه انگار درحال ديدن تو هستم.((من : الانه اگه زیاد بخوای خدایی بشی رو زمین جا نداری میفرستنت بالا جای خدا)) برگرفته از دعاي عرفه امام حسين (ع) 2) پرهيز از توهين به اقوام و طوايف – تا بدين وسيله آب سردي بريزيم بر سر كساني كه اتحاد ملي را نشانه گرفته اند. ((من: ما کاملا نشانه های اتحاد از طرف دولت رو در کردستان و اذربایجان و گروههای مذهبی دیدیم)) خدايا غفلت هايمان را ببخش و توفيق جبران آن را به ما عطا فرما((من : اره خدا تو کمکی به ما بکن هر چی میگیم غلط کردیم نمیفهمن)) (( اللهم صل علي محمد و آل محمد )) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 20:16 توسط deracola |
|
|
خری با صاحب خود گفت در راه که ای بی رحم بی انصاف بد خواه مرا تا چند زیر بار داری مرا تا چند با جان کار داری خدا مرگت دهت تا شاد گردم زبند محنتت آزاد گردم جوابش داد کای حیوان در بند چرا از مرگ من هستی تو خرسند علاجی کن که دیگری خر نباشی کشیدن بار را در خور نباشی وگرنه تا تو خر هستی به ناچار چه من چه دیگری از تو کشد کار بلی تا ملتی در خواب باشد فرو در رنج و پیچ و تاب باشد چو نبود ملتی از خواب بیدار نبیند پشت خود را خالی از بار اگر همت کند بیدار گردد زآزادیش برخوردار گردد دگر جور و ستم بر او روا نیست به مرد زنده دل، جور و جفا نیست کم از خر ملت خواب و خمود است که دایم زیر شلاق عنود است ... به نقل از: وبلاگ سلام |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 13:2 توسط deracola |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
احمد حافظی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 بهمن 1387 آذر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
فصل اول : پیدایش انسان فصل دوم : روح تاثير اعصار بر تفسير قرآن ما کیستیم؟؟ |
| پیوندها |
|
احمد حافظي برای تمام زنان و دختران ایران زمین عشق پرکشیده حس همیشه داشتنت... وبلاگ خداوند زنی تنها در آستانه رکودی سرد من ماندم و همین قفس و میله های سرد یکی مثل من |
|
RSS
|